سودای روزگار تمنا زما گرفتآن کرسی و صدارت عظما زما گرفتمیخانه را ببست آن کوزه را شکستآن خم و جام و باده و مینا زما گرفتخوش میگذشت صحبت جانان و اهل دلآن چشم باز و دیدهء بینا زما گرفتخاموش کرد شمع فروزان و لحظه هایکدم خمار و مزهء دنیا زما گرفتآن کوزه گر بساخت کلالی به نام عشقآن هم شکست و مزهء سحبا زما گرفتمرغ سحر نماند به گلزار باغ دلباد صبا و ناله ای شیدا زما گرفتاحسان غربت از توچسان بُرد روزگارامروز بر بهانهء فردا زما گرفت
برچسب:
نویسنده: طاها مهدوی
تاريخ: شنبه
25 شهريور
1402 ساعت: 15:51